تبليغاتX
ورجاوند
خدانگهدار.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 12:20 توسط ورجاوند |

روز جهانی زن را زمانی گرامی می‌داریم که هنوز قوانین تبعیض‌آمیز بر سر زنان میهنمان سنگینی می‌کند. سیاست‌های جداسازی و سهمیه‌بندی جنسیتی با شدت هرچه تمام‌تر اعمال می‌شود. جنگ طلبان با کوبیدن بر طبل جنگ، آرامش و امنیت را از مردم سلب می‌کنند، حقوق بشر به طور مستمر نقض می‌شود. زنان، کودکان و سایر قربانیان خشونت و بی‌عدالتی، پناهی نمی‌یابند و آسیب‌های اجتماعی و فقر هرچه بیشتر چهره‌ای زنانه به خود می‌گیرد. در این شرایط، زنان با تلاش‌های خستگی‌ناپذیر در مسیر احقاق حقوق انسانی، شهروندی و جنسیتی هم‌چنان پای می‌فشارند.

 

ما با تاکید بر خواسته‌های دموکراتیک و مسالمت جویانه خود، از همه زنان و مردان آزاداندیش دعوت می‌کنیم برای ابزار همبستگی تا رفع هر گونه تبعیض و بی‌عدالتی علیه زنان و اعتراض به دستگیر شدن عده‌ای از فعالان زنان، به تجمع ما که در روز 8 مارس، 17 اسفند 85 از ساعت 2 تا 3 بعد از ظهر در مقابل در اصلی مجلس برگزار خواهد شد، بپیوندند.

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 1:41 توسط ورجاوند

واقعآ خسته شدم از این زندگیِ نکبت‌بار! هی بخودم می‌گم که ناشُکری نکنم، ولی اصلآ نمی‌شه. صبح که از خواب پا می‌شم تا شب فقط استرس و غم و غصه! جالب اینجاست که مشکلات بزرگ کوچیک هم نمی‌شناسه! دور و بر خودم رو که نگاه می‌کنم، بیماری و فقر بیداد می‌کنه. اصلآ نمی‌تونم هضم کنم که بچه‌ی پانزده ساله نارحتی اعصاب و روان داشته باشه! موها و ابروهاش کاملآ بریزه. یا جوون بیست ساله سکته کنه و بمیره! یا کسانی باشند که نونِ خالی برای خوردن نداشته باشند، ولی عده‌ای با ماشین‌های پنجاه میلیونی تو خیابون چرخ بزنند. فقر و بیماری همه جای دنیا هست، ولی تو این سرزمینی که از نظر منابع خدادادی و انسانی یکی از غنی‌ترینِ کشورهاست، خیلی بیشتره! فاصله‌ی طبقاتی بیداد میکنه. روزی نیست که اتفاقی تلخ، ذهنم رو مشغول نکنه. بارها سعی کردم که بی‌خیال باشم، ولی واقعآ شدنی نیست. یعنی همیشه این ذهنیت رو داشتم که نمی‌شه اسم خودت رو انسان بذاری، ولی از درد و رنج اطرافیانت بسادگی بگذری. خیلی مسخره است، ولی بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم کاش هیچ تعلق خاطری وجود نداشت.

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 15:58 توسط ورجاوند

از حذف استقلال از لیگ قهرمانان آسیا شدیدآ ناراحت شدم. با وجود اینکه تیم فعلی آبی‌ها در اندازه‌ی قهرمانی در آسیا نبود، ولی بخاطر هوادارانی که در سرما و گرما از این تیم حمایت کردند تا راهیِ این بازی‌ها شود، دل‌م سوخت. اما این حذف هر چقدر که تلخ باشد، یک خوبی هم داشت! اینکه دست عده‌ای بی‌لیاقت که اداره‌ی باشگاهی بزرگ همچون استقلال را بر عهدهِ‌شان گذاشته بودند، برای مردم رو شد. افرادی در هیئت مدیره باشگاه همچون عشرت شایق، رسولی‌نژاد و امیدوار رضایی که با مصاحبه‌های بی‌مورد و توامان خود قصد مطرح کردن خودشان را داشتند. و مدیرعاملی که تا لحظه‌ی آخر از گفتن حقایق به هواداران سر باز زده بود، در تمام طول مسئولیت خود حتی ذرّه‌ای برای این باشگاه سودی نداشتند و چه بسا ضرری حدود 2 الی 3 میلیارد تومان را بر استقلال تحمیل کردند! آقای نظری‌جویباری که در حد و اندازه‌ی سرپرستی تیم استقلال نبود. امیرخان قلعه‌نوعی که شدیدآ خودش را گم کرده بود! و خیلی دوست داشت علی پروینِ جدیدی در فوتبال ایرن و استقلال باشد. آقای قلعه‌نوعی گفته بودی فوق‌ش جریمه‌اش را می‌دهیم! مطمئن باش جریمه‌ی اشک‌های این همه هوادار با دل شکسته را نمی‌توانی بدهی. پس بهتر است با رفتنتان مرهمی بر دل زخم خورده‌ی هواداران باشید.

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 0:21 توسط ورجاوند |

اصلآ نمی‌دونم که تو این شرایط این جور کارها چقدر می‌تواند مفید واقع شود، ولی سعی می‌کنم که خوش‌بین باشم. برای رفع محرومیت نماینده‌ی ایران کلیک کنید.
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 18:43 توسط ورجاوند |

من یک قربانی از جنگل‌ام.

+ نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 12:18 توسط ورجاوند |

اول از همه تو پرانتز این را بگویم که نه دوستدار شاه هستم و نه این رژیم را عادل می‌دانم. دیشب شبکه سوم قسمت‌هایی از دفاعیات خسرو گلسرخی رو پخش کرد. اصلآ به این کاری ندارم که قسمت‌هایی که پخش شد، گلچین شده بود. و دقیقآ چیزهایی نشان دادند که می‌شد پخش کرد. ولی یک چیزی که خیلی برای من جالب است این بود که، شاهی که اینها قبول‌اش ندارند، آنقدر مرد بود که این دادگاه را کامل از تلویزیون پخش کرد. ولی این جماعت که ادعاشان خرِ نر را باردار می‌کند، کدامیک از دادگاه‌هایی را که تا به حال برگذار کردند، اعم از سیاسی و غیر سیاسی نشان این خلق خدا داده‌اند؟

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 19:8 توسط ورجاوند |

این چندوقت که نبودیم، فقط خوش گذراندیم و بس! تو این عمر بیست و چند ساله هیچ وقت این همه به من خوش نگذشته بود. جدآ بسی کیف کردیم در این چند روز! اگر الان هم در حال لاگیدنیم، فقط به این دلیل است که، لاگیدن خونمان پائین آمده بود. ونیاز دیدیم که کمی هم وبگردی کنیم.

 

این حرف های محمودخان احمدی نژاد در گفتگوی خبری چندشب پیش، بسی مارا شگفت زده کرده است. مانده ام این همه اعتماد به نفس را از کجایش در می آورد! چند پست قبل دوستی برایم کامنتی گذاسته بود در مورد محمودخان که ایشان اعتقاد داشتند حیف کلمات که حرام این فرد شود. الان به این نتیجه رسیده ام که واقعآ درست فرمودند. بشمارم و ببینم چند کلمه حرام کرده ام.

 

چقدر حرف برای گفتن دارم، ولی فعلآ فرصت گفتنش نیست. رسیدم خانه از  حتمآ از این چند روز بیشتر می نویسم.

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 13:5 توسط ورجاوند |

وقتی "مایکل مور" در نامه‌ی خود به "جورج بوش" آنچنان قهوه‌ای‌اش می‌کند که ده‌ها کارواش قادر به تمیز کردن‌اش نباشند.

وقتی "کیانوش سنجری" بخاطر ادامه‌ی زندگی مجبور به سکوت می‌شود.

 

و حالا "مایکل مور" راست‌راست راه می‌رود، و به پروژه بعدیِ قهوه‌ای کردن "جرج بوش" فکر می‌کند، و اینجا امثال "سنجری‌ها" برای زندگی کردن باید کَر، کور و لال باشند. تفاوت تا کجا؟!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 0:4 توسط ورجاوند |

گذشت زمان برآنها كه منتظر مي‌مانند بسيار كند، بر آنها كه مي‌هراسند بسيار تند، بر آنها كه زانوي غم در بغل مي‌گيرند بسيار طولاني، و بر آنها كه به سرخوشي مي‌گذرانند بسيار كوتاه است. اما، بر آنها كه عشق مي‌ورزند، زمان را آغاز و پاياني نيست. " ويليام شكسپير"

 

یک چیز را به خاطر بسپار؛ آنچه باعث غرق شدن می شود فرو رفتن در آب نیست، بلکه ماندن در زیر آب است. "پائولو کوئیلو"

 

دانستن به تنهايي كافي نيست، دانسته را بايد به كار بست. خواستن به تنهايي كافي نيست، خواستن را بايد عمل كرد. "گوته"

 

پير شدن چنان كه بعضي مي گويند، از ما بچه نمي‌سازد، بچگي مارا به درستي آشكار مي كند. "گوته"

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 16:48 توسط ورجاوند |