تبليغاتX
ورجاوند

وقتی "مایکل مور" در نامه‌ی خود به "جورج بوش" آنچنان قهوه‌ای‌اش می‌کند که ده‌ها کارواش قادر به تمیز کردن‌اش نباشند.

وقتی "کیانوش سنجری" بخاطر ادامه‌ی زندگی مجبور به سکوت می‌شود.

 

و حالا "مایکل مور" راست‌راست راه می‌رود، و به پروژه بعدیِ قهوه‌ای کردن "جرج بوش" فکر می‌کند، و اینجا امثال "سنجری‌ها" برای زندگی کردن باید کَر، کور و لال باشند. تفاوت تا کجا؟!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 0:4 توسط ورجاوند |

گذشت زمان برآنها كه منتظر مي‌مانند بسيار كند، بر آنها كه مي‌هراسند بسيار تند، بر آنها كه زانوي غم در بغل مي‌گيرند بسيار طولاني، و بر آنها كه به سرخوشي مي‌گذرانند بسيار كوتاه است. اما، بر آنها كه عشق مي‌ورزند، زمان را آغاز و پاياني نيست. " ويليام شكسپير"

 

یک چیز را به خاطر بسپار؛ آنچه باعث غرق شدن می شود فرو رفتن در آب نیست، بلکه ماندن در زیر آب است. "پائولو کوئیلو"

 

دانستن به تنهايي كافي نيست، دانسته را بايد به كار بست. خواستن به تنهايي كافي نيست، خواستن را بايد عمل كرد. "گوته"

 

پير شدن چنان كه بعضي مي گويند، از ما بچه نمي‌سازد، بچگي مارا به درستي آشكار مي كند. "گوته"

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 16:48 توسط ورجاوند |

 

امروز متوجه فاجعه‌ای بس عظیم شدیم که خاطرمان را مکدر کرد! جریان از این قرار است که موهایمان شدیدآ دچار موخوره شده است و اگر راهکاری مناسب نیابیم، باید بریزیمشان پائین. لامذهب اگر نوک‌اش بود، نوک گیری می‌کردیم. اصلآ دلم نمی‌آید کوتاه‌شان کنم. راهکار بده بابا!

 

دی‌شب خواب دیدم که آمریکا حمله‌ی نظامی به ایران رو آغاز کرده  و سربازهای آمریکایی مثل پشگل ریختند تو شهر! شدیدآ کُرک و پَرمان در خواب ریخت. وقتی یادِ زمان جنگ می‌افتم، حالم بد می‌شود. آژیر قرمز و دویدن‌ در پله‌ها برای رسیدن به پناهگاه. وای خدای من، فکرش هم آزارم می‌دهد.

 

به  نظر شما اگر این ونزوئلا و هوگو چاوز  وجود خارجی نداشتند، پرزیدنت احمدی‌نژاد زرت و زرت کجا می‌رفت؟!  تا آنجا که ذهنم یاری می‌کند، در این یک سال و اندی محمودخان شونصدبار  با چاوز دیدار کرده است.

 

پی‌نوشت: چقدر سوسول شدم من!

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 14:14 توسط ورجاوند |

 

امروز صبح وقتي از خواب برخاستي، تو را تماشا کردم و اميد داشتم که با من حرف خواهي زد، فقط در چند کلمه و يا از من به خاطر چيزهاي خوبي که ديروز در زندگي تو اتفاق افتاد تشکر خواهي کرد. اما تو سرگرم پوشيدن لباس بودي. هنگامي که مي‌خواستي از خانه بيرون بروي، مي‌دانستم که مي‌تواني چند دقيقه‌اي توقف کرده و به من سلام کني، اما تو خيلي سرگرم بودي. زماني که پانزده دقيقه بيهوده بر روي صندلي نشسته بودي و پاهايت را تکان مي‌دادي، فکر مي‌کردم که مي‌خواهي با من سخن بگويي، اما تو به سوي تلفن دويدي و با يکي از دوستانت تماس گرفتي تا از چيزهاي بي اهميت بگويي. من با صبر و شکيبايي، در تمام مدت روز تو را نگاه مي‌کردم و تو آن قدر مشغول بودي که هيچ چيز به من نگفتي. موقع خوردن ناهار متوجه شدي که چند نفر از دوستانت قبل از غذا کمي با من حرف مي‌زنند، اما تو چنين کاري نکردي. باز هم زمان باقي است و اميدوارم که تو سرانجام با من حرف بزني. به خانه رفتي و به نظر مي رسيد که کارهاي زيادي براي انجام دادن داري. بعد از انجام چند کار، تلويزيون را روشن کرده و وقت زيادي را در برابر آن سپري کردي. من باز هم با شکيبايي منتظر ماندم که بعد از تماشاي تلويزيون و خوردن غذا با من حرف بزني. هنگام خوابيدن گمان کردم که خيلي خسته‌اي. بعد از گفتن شب بخير به خانواده، سريعاً به سوي رختخواب رفتي و خوابيدي. مهم نيست، شايد نمي دانستي که من هميشه آن جا با تو هستم. من بيش از آن که تو بداني، صبر پيشه کردم. من حتي مي‌خواستم به تو بياموزم که چگونه با ديگران صبور و شکيبا باشي. من به تو عشق مي‌ورزم و هر روز منتظرم تا با من حرف بزني. چقدر مکالمه يک طرفه و يک جانبه سخت است! بسيار خوب، تو يک بار ديگر از خواب برخاستي و من نيز يک بار ديگر فقط براي عشق به تو منتظر خواهم ماند به اين اميد که امروز مقداري از وقتت را به من اختصاص دهي، روز خوبي داشته باشي.

 

دوست تو خدا

 

پی‌نوشت: این نوشته را چندوقتِ پیش دوستی فرستاد، شدیدآ خوشمان آمد. گفتیم شاید شما نیز خوشتان آید.

 

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 12:35 توسط ورجاوند |

درباره‌ی این وبلاگ جدیدم نکاتی هست که بد نیست که به آن اشاره کنم. اول و مهمترین اینکه عادت ندارم که به کسی بگویم به شما لینک دادم، محبت کنید لینک مرا بگذارید. چون به این اعتقاد دارم که اگر اینجا برای کسی جذابیتی داشته باشد، خودش این کار را می‌کند. دوم اینکه خیلی کم پیش می‌آید که برای دوستان کامنت بگذارم. زیاد اهل کامنت گذاشتن نیستم، مگر اینکه وظیفه‌ی خود بدانم که این کار انجام بدهم.]مثلآ رخدادهای مهم زندگیِ دوستان[. و سوم، به هرکس که لینک دادم وبلاگش را می‌خوانم. یعنی اینکه نوشته‌هایش به هر دلیلی برایم جذاب است. واینکه اگر کسی به اینجا لینک بدهد، با کمال میل لینکش را می‌گذارم.

پیوست: قسمت دوم پست‌م رو جدی نگیرید، به این نتیجه رسیدم که بیشتر کامنت بگذارم!

 

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 12:19 توسط ورجاوند |

اصولآ هر چه فکر می‌کنم که دولت احمدی نژاد چه گُلی بر سر این ملت بی‌نوا زده که در سفرهایِ استانی‌اش این چنین مورد استقبال قرار می‌گیرد به نتیجه‌ی مثبتی نمی‌رسم. در این یکسال و اندی چه دستاورد مهمی برای ایران و ایرانی جماعت داشته که این چنین مورد ستایش قرار می‌گیرد. به کدام وعده‌ش در قبال کلیدی‌ ترین نیازهایِ اساسیِ مردم کشور جامع عمل پوشانده است؟ مگر غیر این است که ارزاق عمومی همه گران شده، قیمت اجاره‌ی یک خانه سر به فلک می‌کشد، چیزی به اسم اشتغال وجود خارجی ندارد، ساپورت دولتی برای بهداشت و درمان هم که در همان حد باقی مانده است، یعنی اگر بیمار هستید و پول درمان را ندارید، باید غزل خداحافظی را سر دهید. از سیاست خارجی‌اش هم چیزی نگویم بهتر است که همه خوب می‌دانند ایران از نظر دیپلماسی در چه چالشی قرار دارد. و حال آقای رئیس جمهور در سفرهایش لباس محلی می‌پوشد و بین جماعتی که به هر دلیل با هزاران هزار مشکل، فقط به امید اینکه گره از کارشان باز شود حاضر می‌شوند، و پُز از جنس مردم بودن را می‌دهد! و این توهین به شعور یک ملت است.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 17:56 توسط ورجاوند |

اینجا فقط  برای دلِ خودم نمی‌نویسم.

اینجا هرچه دوست داشته باشم می‌نویسم.

اینجا آزاد می‌نویسم، حتی اگر... 

باز هم می‌نویسم.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 10:43 توسط ورجاوند |

تست شد.
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 11:32 توسط ورجاوند |