وقتی "مایکل مور" در نامهی خود به "جورج بوش" آنچنان قهوهایاش میکند که دهها کارواش قادر به تمیز کردناش نباشند.
وقتی "کیانوش سنجری" بخاطر ادامهی زندگی مجبور به سکوت میشود.
و حالا "مایکل مور" راستراست راه میرود، و به پروژه بعدیِ قهوهای کردن "جرج بوش" فکر میکند، و اینجا امثال "سنجریها" برای زندگی کردن باید کَر، کور و لال باشند. تفاوت تا کجا؟!